خانه
گاما

درسنامه آموزشی تاریخ اسلام (1) کلاس دهم معارف

درس 11: صلح حسنی و حکومت اموی

بازدید518
تاریخ بروزرسانی1403/11/1

مختصری دربارهٔ امام حسن (ع)

امام حسن مجتبی در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت به دنیا آمد. دربارهٔ فضایل امام حسن روایات زیادی نقل شده است. بسیاری از فضایل نقل شده در مورد ایشان حکایت از آن دارد که رسول خدا علاقهٔ زیادی نسبت به این دو برادر داشته و آشکارا محبت خویش را نسبت به ایشان ابراز می‌کرده است.

حضور او در «مباهله» و در شمار اصحاب کساء بودن، نشانه اهمیت و توجهی است که رسول خدا برای او قائل بود.

مسلمانان با توجه به روایات نقل شده از پیامبر فرزندان فاطمه زهرا را فرزندان رسول خدا دانسته و به رغم‌انکار بنی‌امیه و بعدها بنی‌عباس، کوچک‌ترین تردیدی برای مسلمانان در این موضوع به‌وجود نیامد.

خلافت امام حسن (ع)

پس از شهادت امیرمؤمنان علی، مردم و نیز شیعیان آن حضرت، رو به امام حسن آوردند و از آن حضرت خواستند خلافت را بپذیرد. امامت امام حسن سال‌ها قبل توسط رسول خدا ابلاغ و اعلام شده بود و امام علی نیز فرزندش امام حسن را جانشین خود اعلام کرده بود و اکنون با بیعت مردم کوفه، آن حضرت به خلافت رسید.

پس از بیعتِ مردم عراق، مردم حجاز نیز با قدری تأمل، خلافت امام حسن را پذیرفتند. گفتنی است بیعت شیعیان با آن حضرت با اعتقاد به امامت و خلافت الهی آن حضرت همراه بود، اما بیعت دیگران با آن حضرت، صرفاً به‌عنوان خلافت و رهبری سیاسی بود. پیش از بیعت مردم، امام خطبه‌ای خواند و آیهٔ تطهیر را که دربارهٔ اهل بیت نازل شده بود به آنها گوشزد کرد.

فکر کنید و پاسخ دهید (صفحهٔ 100 کتاب درسی)

 

به نظر شما دلیل اینکه امام حسن بر آیهٔ تطهیر تأکید کرد، چه بود؟

امام حسن (ع) و معاویه

پس از بیعت مردم و آغاز خلافت امام حسن، مهم‌ترین مسئله‌ای که پیش روی ایشان قرار داشت، فتنهٔ معاویه در شام بود.

مقابله با فتنه‌های معاویه

در درس قبل اشاره شد که امام علی در حالی به شهادت رسید که در تلاش برای تجهیز قوا و حرکت به سوی شام برای مقابله با معاویه بود. امام حسن در ادامهٔ این تلاش نامه‌ای برای معاویه ارسال کرد و ضمن بیان پیشینهٔ ظلم‌هایی که از سقیفه به این‌سو بر اهل بیت رفته بود، از معاویه خواست که همچون دیگر مردمان، با آن حضرت بیعت کند اما معاویه در پاسخ، اختلاف خود و امام را همچون اختلاف ابوبکر و اهل بیت پس از رحلت پیامبر دانست و امام را به جوانی و بی‌تجربگی متهم کرد و خود را برای خلافت شایسته‌تر دانست.

معاویه سپس جاسوسانی به کوفه و بصره فرستاد، اما این جاسوسان شناسایی شدند، و به دستور امام به قتل رسیدند. در ادامه، نامه‌های دیگری بین امام و معاویه رد و بدل شد، ولی تبادل نامه‌ها سودی نبخشید و راهی جز جنگ باقی نماند. به همین منظور معاویه به کارگزارانش در نواحی مختلف نوشت که همراه سپاهیانشان به او ملحق شوند و خودش تا پل مَنَبج دردعراق پیشروی کرد. امام نیز به حُجر بن‌عدی مأموریت داد که مردم و کارگزاران حضرت را برای نبرد آماده کند. با خطبهٔ امام و دعوت برخی از یاران نزدیکش همچون: عدی بن‌حاتم و قیس بن‌سعد، و پس از قدری سستی و و تأمل، حدود دوازده هزار نفر در اردوگاه نُخَیّله کوفه فراهم آمدند.

امام فرماندهی سپاه را به عُبیدالله بن‌عباس سپرد و قیس بن‌سعد و سعید بن‌قیس را مشاوران او قرار داد. سپاه به‌سوی مَسکن که معاویه بدان‌جا پیش رانده بود حرکت کرد. امام نیز خود به ساباط مدائن رفت تا قوای افزون‌تر فراهم سازد و نیز با سپاه اعزامی معاویهٔ مقابله کند. در آنجا گروه خوارج، پس از پخش شدنِ خبر دروغِ سازش و صلح امام با معاویه که توسط نیروهای معاویه شایع شده بود به امام حمله‌ور شده، باروبُنهٔ امام ا را غارت کردند و یکی از آنان، ضربتی بر ران امام وارد ساخت. شایان ذکر است که خوارج با وجود دشمنی نسبت به امام علی و امام حسن، صرفاً به‌منظور جنگ با معاویه در سپاه امام داخل شده بودند.

معاویه تلاش کرد در جبههٔ مسکن نیز ایجاد تفرقه نماید. از این‌رو، ضمن پخش شایعهٔ درخواست صلح از سوی امام حسن، به عُبیدالله بن‌عباس فرمانده سپاه نیز پیغام داد که در صورت ملحق شدن به معاویه، یک میلیون درهم دریافت خواهد کرد؛ نیمی اکنون و نیمی پس از ورود به کوفه! و متأسفانه عبیدالله نیز فریب خورد و شبانه به معاویه پیوست. این موجب شد قریب به دو سوم سپاه عراق به معاویه بپیوندند و تنها چهار هزار نفر باقی ماندند و فرماندهی آنان را قیس بن‌سعد عهده‌دار شد.

نرمش قهرمانانه

به دنبال وقایع جنگ، اَشرافِ عراق نیز ضمن پیوستن به معاویه، وفاداری خود را به او اعلام کردند. معاویه که از شورش خوارج داخل شده در سپاه امام بر او و مجروح شدن حضرت با خبر بود، کسانی را نزد امام فرستاد و درخواست صلح را مطرح کرد. آنگاه که امام پیشنهاد معاویه را با سپاهش در ساباطِ مدائن مطرح کرد و آنان را میان جنگیدن و شهادت یا صلح و ماندن مخیّر کرد، بسیاری از آنان فریاد برآوردند که: «البُقیَه البُقیَه؛ یعنی: ما طالب ماندنیم»! از این‌رو، آن حضرت، عبدالله بن‌نوفل را نزد معاویه فرستاد و فرمود: به معاویه بگو: «اگر مردم بر جان و مال و فرزندان و زنان خود ایمن‌اند من با تو بیعت می‌کنم، در غیر این‌صورت بیعت نخواهم کرد». اما فرستادهٔ امام نزد معاویه، شروط دیگری مانند واگذاری خلافت به امام پس از معاویه، و نیز شروط مالی را از جانب خود مطرح کرد. معاویه نیز پذیرفت و سپس دستور داد تا برگهٔ سفیدی آوردند؛ پایین آن را امضا کرد و آن را نزد امام فرستاد. امام نیز متن قرارداد را براساس دو محور اصلی تنظیم کرد: عدم تعیین ولیعهد توسط معاویه و واگذاری خلافت به شورا (پس از مرگ معاویه) و نیز تأمین امنیت عموم مسلمانان؛ به‌ویژه شیعیان امام علی. 

بدین ترتیب، امام حسن در شرایطی که خود راضی بدان نبود، به‌ ناچار صلح‌نامه را پذیرفت. هرچند برخی از شیعیان، در این خصوص به امام اعتراض کردند، اما آن حضرت، سبب اصلی این کار را حفظ باقی‌ماندهٔ شیعیان دانست؛ زیرا در شرایطی که سپاه حضرت متفرق شده بود و بخش زیادی خیانت کرده بودند، مقاومت و جنگ، جز هدر دادن نیروها بدون دستاورد لازم چیزی به دنبال نداشت. گفتنی است امام حسن در جریان صلح تحمیلی، از خلافت یا همان حکومتِ ظاهری دست کشید، اما امامت که از جانب خداوند و پس از امام علی به او رسیده بود، چیزی نبود که با پشت کردنِ مردم، از آن حضرت بازستانده شود.

فکر کنید و پاسخ دهید (صفحهٔ 102 کتاب درسی)

 

دربارهٔ این پرسش که چرا امام حسین با وجود یارانی اندک، جنگید تا به شهادت رسید، اما امام حسن اقدام به پذیرش صلح کرد، قدری بیندیشید و دیدگاهتان را به بحث بگذارید.

معاویه بر مسند حکومت

پیمان تحمیلی صلح امام حسن با معاویه، آغاز حاکمیت بنی امیه را به دنبال داشت. این حکومت، از سال 41 هجری آغاز و تا سال 132 هجری به طول انجامید. دورهٔ حاکمیت معاویه دارای ویژگی‌های خاصی بود. او همچنین از روش‌ها و ابزارهای عجیبی برای پیشبرد اهدافش بهره می‌جست. در ادامه به معرفی این ویژگی‌ها و روش‌ها می‌پردازیم.

1- تبدیل خلافت به پادشاهی

حکومت بنی‌امیه از همان دورهٔ معاویه، شکل پادشاهی (ملوکیت) یافت. معاویه خودش دربارۀ خویش می‌گفت: «انا اول الملوک»؛ «من اولین پادشاه هستم.» سبب این سخن آن بود که خلفای پیشین با عنوان «خلیفه رسول‌الله» شناخته می‌شدند، اما از دورهٔ معاویه چنین شایع شد که دورهٔ خلافت به پایان رسیده است.

معاویه پس از پیمان صلح با امام حسن به کوفه آمد و در یک سخنرانی به مردم چنین گفت: «به خدا سوگند جنگِ من برای اقامهٔ نماز، گرفتن روزه و گزاردن حج و دادن زکات (توسط شما) نبود. اینها را که شما انجام می‌دادید. من با شما جنگیدم تا بر شما امارت یابم و خداوند آن را به من داد، در حالی که شما از آن ناخشنود بودید».

شیوهٔ حکومت معاویه نیز گویای همین معنا بود. از همان دورهٔ خلیفهٔ دوم که معاویه از سوی وی، به‌عنوان والی و کارگزار شام برگزیده شد، رفته‌ رفته زندگی اشرافی او و بنای کاخی مجلل، موجب اعتراضات صحابهٔ رسول خدا نسبت به معاویه شد؛ اما عمر مخالفت جدی با معاویه بروز نداد!

2- حیله‌گری و بهره‌گیری از زیرکانِ دغل‌باز

معاویه جزء طُلَقا بود و تا آخرین لحظهٔ ممکن به همراه پدرش ابوسفیان با پیشرفت اسلام به مقابله برخاست و زمانی اسلام آورد که مکه فتح شد و او به همراه دیگر گروه‌های مخالف اسلام در مکه، به اسارت رسول خدا درآمدند و با منت آن حضرت، آزاد شدند. رفتارهای بعدیِ معاویه نشان داد که او به ظاهر، اسلام آورده بود و به لوازم آن پایبند نبود. او برای نیل به قدرت، از هیچ‌ کاری دریغ نمی‌ورزید و از ابزارهای گوناگون بهره می‌جست. او را یکی از دُهات (زیرکان) عرب دانسته‌اند؛ اما این زیرکیِ او در کلامِ امام علی چنین تفسیر شده است: «به خداوند سوگند، معاویه زیرک‌تر از من نیست؛ اما او اهل غَذر (خیانت) و گناهکاری و زشتی است و اگر بدیِ خیانت‌ورزی نبود، من زیرک‌ترین مردمان بودم». او بدین منظور، کسانی مانند عمرو بن‌عاص، مُغِیرہ بن‌شُعبه و زیاد بن‌ابیه که زیرکیِ منهای پرهیزکاری داشتند را به خدمتِ خود در آورد.

فکر کنید و پاسخ دهید (صفحهٔ 103 کتاب درسی)

 

به نظر شما این‌گونه از زیرکی، با گونه‌ای از زیرکی که در روایات معصومان به آن توصیه شده، چه تفاوتی دارند؟

3- رواج تفکر جبرگرایی

معاویه برای توجیه رفتارهای ظالمانه‌اش، تلاش کرد تفکر جبرگرایی را رواج دهد. بر اساس این تفکر، تمامی آنچه برای بندگان رخ می‌دهد، طبق خواست و تقدیر الهی است و آنان اختیاری از خود ندارند. بدین‌لحاظ، معاویه دربارۀ موروثی کردن خلافت و ولایتعهدی یزید می‌گفت: «مسئلهٔ یزید، قضایی از قضاهای الهی است و در این مورد، کسی از خود اختیاری ندارد».

4- بدگویی از امام علی (ع) و آزار شیعیان

وی از آنجا که کینهٔ شدیدی نسبت به امام علی در دل داشت، در طول دورهٔ حکومتش، دستور به سب و لعن و بیزاری‌جویی از آن حضرت بر منابر رسمی داد و مردم را بدین کار وادار کرد. وی همچنین حدیث سازانی را به خدمت گرفت تا روایات دروغین بر ضد اهل‌بیت و به سود دشمنان ایشان جعل کنند و رواج دهند. آزار، اذیت، شکنجه و قتل شیعیان امام علی نیز به‌صورت جدی در دورهٔ حکومت معاویهٔ دنبال می‌شد؛ و این در حالی بود که وی در پیمان صلح خود با امام حسن تعهد داده بود از این رفتارها پرهیز کند. به‌جز شیعیان، وی مخالفان دیگری مانند خوارج داشت که به سرکوب آنان نیز پرداخت.

5- موروثی کردن خلافت

معاویه به دنبال بناگذاری سلسلهٔ پادشاهی امویان بود. از این‌رو، مانند نظام‌های سلطنتی آن را به‌صورت موروثی درآورد و فرزند ناصالح خود یزید را ولیعهد خود قرار داد.

6- توسعهٔ دامنهٔ فتوحات و قلمرو حکومت

در دورۀ معاویه، فتوحات خارجی ادامه یافت. مسلمانان قبرس را فتح کردند و تا نزدیک قسطنطنیه پیش رفتند و در شرق، سیستان و بلوچستان امروزی و قسمتی از سرزمین سند را تصرف کردند.

مخالفان بنی‌امیه (شیعیان، خوارج و ...)

حکومت بنی‌امیه از همان آغاز، مخالفانی داشت. مخالفان آنها تنها شیعیان اهل بیت نبودند، بلکه کسانی از صحابهٔ پیامبر و نیز گروه‌هایی مانند خوارج نیز جزء مخالفان آنها بودند. در دورهٔ بیست‌ سالهٔ حکومت معاویه، شیعیان یکی از سخت‌ترین دوره‌ها را گذراندند. معاویه به کارگزاران خود دستور داده بود که: «هرکس را که دلیلی بر دوستی او نسبت به علی یافتید، نام او را از دیوان بیت‌المال حذف کرده، سهم او را قطع کنید، آزار و شکنجه‌اش دهید و خانه‌اش را خراب کنید».

معاویه افراد سنگدل و ضدشیعه را برگزیده و به‌عنوان کارگزار و مأمور خود بر شیعیان مسلط می‌کرد. کشتار و غارت اموال شیعیان از همان اواخر دورۀ خلافت امام علی آغاز شد. به‌عنوان مثال، بُشربن ابی‌ارطاهٔ به مدینه رفت و شماری از دوستداران امام علی را به شهادت رساند و خانه‌هایشان را ویران کرد. سپس به دیگر مناطق رفت و هر کس از اصحاب علی را می‌یافت می‌کشت! در دورهٔ حکومت معاویه کارگزارانی همچون مُغیرهٔ بن‌شعبه، زیاد بن‌اَبیه و سَمرهٔ بن‌جُندَب جنایات زیادی در حق شیعیان انجام دادند. به‌عنوان مثال، زیاد بن‌ابیه در نخستین اقدام خود، دست کسانی را که در مسجد بصره نسبت به حاکمیت او اعتراض کردند، قطع کرد. او در بصره، نوعی حکومت نظامی برقرار کرد و پس از نماز عشا مأموران هر کسی را می‌بافتند، می‌کشتند!

در چنین فضایی، اگر کسی به اعتراض بر می‌خاست، سرنوشت محتوم او مرگ فجیع بود. سرکوب حرکت معترضانهٔ حُجر بن‌عدی در کوفه و کشتن او و یارانش توسط معاویه، از جمله این نمونه‌هاست.

خوارج نیز جزء گروه‌های مخالف بنی‌امیه بودند. آنان علاوه‌بر تبرّی و بیزاری‌ جوبی از علی و فرزندان او، نسبت به بنی‌امیه نیز دشمنی داشتند. خوارج اغلب به علت اعتقاد به تقیّه، حاضر می‌شدند در گروه‌های بسیار کوچکِ چهل یا هفتاد نفری با نیروهای اموی درگیر شوند. اینان برای جنگ با معاویه تردیدی نداشتند، اما به علت اندکی و ضعف نیروها شکست می‌خوردند.

امیرمؤمنان پس از شکست خوارج در نهروان، ضمن اینکه از باقی ماندنِ جریان آنان در طول تاریخ خبر داد، شیعیان را از درگیری با آنان منع کرد. این بدان جهت بود که خوارج دشمن بنی‌امیه نیز بودند و درگیری شیعیان با خوارج موجب غفلت آنان از دشمن اصلی و به‌سود بنی‌امیه بود. با وجود این، در شورش‌های خوارج در دورهٔ معاویه، شیعیان نیز در برخی از درگیری‌ها در برابر خوارج قرار داشتند.

ولیعهدی یزید (موروثی کردن خلافت)

یکی از اقداماتِ شومِ معاویه، موروثی کردن حکومت و خلافت، از طریق اعلام ولایتعهدی یزید و بیعت گرفتن برای او بود.

در سال 49 هجری، معاویه با مسموم کردن امام حسن به دست همسرش عملاً یکی از مهم‌ترین موانع را از سر راه برداشت؛ تلاش معاویه برای اخذ بیعت بر ولایتعهدی یزید، از سال 55 هجری شکل جدی‌تری به خود گرفت. او در سفرش به مکه و مدینه کوشید با بخشش‌های زیاد به مردم، آنها را برای این کار متقاعد سازد اما مشکل زمانی حل می‌شد که افراد شاخص از فرزندان صحابهٔ برجستهٔ پیامبر با این کار موافقت کنند؛ یعنی کسانی همچون حسین بن‌علی، عبدالله بن‌جعفر، عبدالله بن‌عباس، عبدالله بن‌زبیر و عبدالله بن‌عُمر. معاویه به‌منظور جلب رضایت آنان، پیش از آمدن به مدینه نامه‌های مختلفی مشتمل بر تهدید و تطمیع، برای مخالفان ارسال کرده بود. در مجلسی که در مدینه تشکیل شد، نیز پس از ابراز برخی مخالفت‌ها، تهدیدهای او تکرار گشت.

معاویه سپس به سوی مکه حرکت کرد. او در آنجا با حیله و نیرنگ، در جمع حاجیان، به دروغ اعلام کرد که آن چند نفر مخالف، پنهانی با او بیعت کرده‌اند و گروهی از شامیان نیز با شمشیرهای ازنیام برآمده، فریاد زدند که باید آنها علناً بیعت کنند. اما معاویه آنها را ساکت کرد، سپس از منبر به زیر آمد و هدایایی بین مردم تقسیم کرد و راهی شام شد! در آن مجلس، با اینکه آن چند نفر حضور داشتند؛ اما به علت فضای خفقان‌آمیز موجود، نتوانستند ابراز مخالفت کنند، اما به مردم گفتند که بیعتی در کار نبوده است. چند سال بعد که معاویه به حاکم مدینه نوشت تا برای یزید بیعت بگیرد، او نیز در پاسخ نوشت که آن چند نفر بیعت نکردند. بدین‌ترتیب، معاویه تلاش کرد قبل از مرگش نهایت تلاش خود را برای جانشینی بزید به کار بندد.

پرسش‌های نمونه (صفحهٔ 106 کتاب درسی)

 

1- معاویه چگونه توانست صلح را بر امام حسن ا تحمیل کند؟
2- مفاد صلح‌نامهٔ امام حسن و معاویه را بیان کنید.
3- ویژگی‌ها و چگونگی عملکرد معاویه را به‌طور خلاصه بیان کنید.
4- شیعیان در عصر خلافت معاویه در چه وضعیتی به سر می‌بردند.
5- معاویه چگونه توانست ولایتعهدی یزید را بر مردم تحمیل کند؟

اندیشه و جست و جو (صفحهٔ 106 کتاب درسی)

 

1- یکی از حوادث خون‌بار، قتل حُجر بن‌عَدی به دست معاویه است. دربارۀ این حادثه گزارشی تاریخی ارائه کنید.
2- نقش معاویه در جعل حدیث برضد اهل بیت را ضمن پژوهشی به صورت مستند ارائه کنید.

درس 11: صُلح حَسَنی و حکومت اموی